برچسب:
نویسنده: سجاد اکبری
تو میروی و با رفتنت
نم نم باران در انزوای کوچه قطع می شود
تو میروی اما
ناودان گوشه چشمم
سکوت نم نم باران را نمی فهمد
و در پی آمدنت
به سمت بنای بی بنیان این فاصله ها قدم بر می دارد.
برچسب:
نویسنده: سجاد اکبری
برچسب:
نویسنده: سجاد اکبری
برچسب:
نویسنده: سجاد اکبری
و این راه بی بازگشت بدون تو
که زمان را چون شرنگی
به کام آرزوهای من می ریخت
بعد از آن بهاری که به خوابم آمد
تمام زندگی را
در انتظار مرگ بودم
چرا که تمام سالهایم را
بدون بهار به سی سالگی رساندم.
برچسب:
نویسنده: سجاد اکبری
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
برچسب:
نویسنده: سجاد اکبری
ناله از درد مکن
که همین درد خوشایند تو را
می کشاند به سحرگاه وصال
می رساند به پرستیدن درد
از تو میخواهم باورش را بپذیری و بسپاری به خدا
به امانتداری باد
که رساند به بهاری ابدی
و اندر این شوق به غایت، سالها
در رگ و جان تو جاری گردد.
برچسب:
نویسنده: سجاد اکبری